می خواهم از زمین بنویسم برایتان

در کرمانشاه که هستم گاهی مواردی می بینم که خیلی دلم می گیرد. شرایط اقتصادی اجتماعی مردم مناطق محروم باعث می شود که جهت بررسی مشکلاتشان دیر مراجعه کنند. تحمل کردن درد را افتخار می دانند و شکایت از آن را زشت می پندارند. فرهنگی که در میان ما کرد ها رایج است و شاید علت آسیب های بی شماری به علت مراجعه ی دیر هنگام بیماران می شود. علت دیگری که متاسفانه با تشدید شرایط تحریم بارز شده است همان موضوع غم انگیز مسائل مالیست. با این که بیمارستان های دولتی بسیار ارزان تر از بیمارستان خصوصی هستند، خیلی ها هزینه ی همان را هم ندارند و ترجیح می دهند صبر کنند تا شاید دردشان خودش «خوب» بشود. وقتی یک ست درناژ تایوانی ( یک لوله ی لاستیکی با پکیج مربوط به کارگذاری اش که برای تخلیه ی آبسه یا مایع و... به کار می رود) در می آید چهارصد هزار تومان. که البته برای کارگذاری اش هزینه ی بستری و حق الزحمه ی پزشک و دارو های مربوطه هم که اضافه بشوند در بیمارستان دولتی حدود یک میلیون تومانی می شود.  از بیمار روستایی که درآمد ماهانه اش نصف این مبلغ است چه انتظاری باید داشت؟ تازه این یک کار خیلی معمولی و پیش پا افتاده است و در گذشته شاید یک چهارم این مبلغ حل و فصل می شد.

آقای مسنی آمده با درد بیضه جهت سونوگرافی. آماده که می شود می بینم بیضه راستش حدودا 1000 سی سی حجم دارد و التهاب شدیدی تمامش را گرفته و در سونوگرافی هم علائم اپیدیدیمو اورکیت مزمن شده ( عفونت بیضه و لوله های تناسلی) را دارد. می گویم: بابا جان چرا اینقدر دیر مراجعه کردی؟ می گوید: والا پول نداشتم گفتم شاید خودش خوب بشود.

 خانمی با درد شکم و آزمایش حاملگی مثبت مراجعه کرده. در سونوگرافی یک حاملگی خارج رحمی سیزده هفته ای در حفره شکم دارد. می گویم: تو متوجه نشدی حامله ای؟ عادتت قطع نشده بود این چند ماه؟ درد شکم نداشتی به خاطر جای نادرست جنین؟ می گوید چرا اما گفتم حتما نامنظم شده خودش منظم می شود! شکمم هم چند وقت درد داشت گفتم حتما قرار است عادت بشوم اما نشدم. آنقدر زیاد شد که مجبور شدم بیایم دکتر.

خانمی میانسال با تشخیص سرطان التهابی سینه مراجعه کرده. یکی از سینه هایش کاملاا ملتهب و بسیار سفت و بزرگ و دارای زخمی چرکی و بزرگ است. برای این بیمار تقریباُ دیگر می شود کار زیادی کرد. می گویم... همان سوالات و همان جواب ها!

خانمی با نسخه ای در دست برای سونوی داپلر از فیستول شریانی ساعد دختر چهارده ساله اش که به نارسایی کلیه مبتلاست مراجعه می کند.  می گویم ما اینجا سونوگرافی سرپایی انجام نمی دهیم و فقط بیماران بستری همین مرکز را می بینم. یک ربع بعد منشی صدایم می کند و با صدای آهسته ای می گوید« این بنده خدا پول نداره. رفته همه ی مطبا رو گشته همه گفتن هزینه ش حدود پنجاه هزار تومن می شه. درمانگاه دولتی هم رفته گفتن بیست هزار تومن. نداره بده. براش انجام می دی؟» می گویم دخترش دراز می کشد. فیستول جهت دیالیز برای دخترش تعبیه شده. و نبض فیستول قطع شده (یعنی خوب کار نمی کند). سوزن زده اند دیروز خون نداشته. دیالیزش به تاخیر افتاده. سونو می کنم می بینم ترومبوزه است (یعنی خون داخلش لخته شده). می گویم:«باید بستری اش کنی.» انگار دنیا روی سرش خراب می شود. می گوید:« من که پول ندارم!» می گویم:« شاید جراحی بخواهد.» بغض می کند. می گویم:« چرا برایش پیوند نمی کنی؟» خودم جواب را می فهمم. نهایتاً می گویم:« نگران نباش، شاید با دارو لخته حل شد.» کمی از اضطرابش کم می شود.

حالا این که قرار است در افق 1400 بشویم کشور اول منطقه (!) و در نمی دانم چند سال بعدش کشور چندم کجا، این نباید از همین مردم شروع بشود؟ مردم ما هنوز از اسکرینینگ های اولیه محرومند. نباید وضع معیشتی و فرهنگی همین مردم را بتوانیم تغییر بدهیم؟ انرژی هسته ای داشتنمان به مردن این همه بیمار به علت ناتوانی در تهیه ی دارو ها و انجام امور پزشکی می ارزد؟ شما قضاوت کنید!

 

همچنان شما را به خواندن آخرین پنجره دعوت می کنم و حرف ها و رباعی هایش

 

/ 14 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بلوبری

چی بگم آقای دکتر. حقیقت گاهی زیادی تلخ میشود...

ممول

روزگارغریبیست استاد....

آزاده بشارتی

دل خوش سیری چند؟

آگيپ

سلام. قلمتان مانا. برقرار باشين. خواندم و مستفيض شدم.

دکتر پرتقالی

از زمین نوشتی. من می گویم اسمان هر کجای زمینمان همین رنگ است. فقر و تهدید و سقوط...

نگار

سلام من از طریق وبلاگ حسنا با شما اشنا شدم، من خواهش می‌کنم با پدیده ای‌ به نام همسر دوم مقابل کنید، به جای دلسوزی برای یک قربانی، سعی‌ کنید این پدیده رو از بین ببرید،

پزشک طرحی

سلام دکتر . درک می کنم چی میگین . منم طرحم یه جایی مثل جای شما بود.هر روز یه غصه ای ته قلبم بود . ولی من فقط می تونستم باهاشون جرف بزنم و راهنماییشون بکنم . فقط همین. کار دیگه ای از دستم بر نمیومد.

احسان

تاسف باره . . . [ناراحت] قلم خوبی دارین . . . موفق باشین [گل]

سارا خانوم

سلام رفیق وبلاگتو خوندم.....همشو که نه.....دارم پست پست جلو میرم......اینکه از درد مردم نوشتی خوبه.....این روزا دیدن پزشکهای بیتفاوت خیلی عادی شده واسه ملت.........هر چند میدونم حتی بی تفاوتترین ادمها یک جایی قلبشون داد مزنه سرشون........بگذریم...........کاش میشد کاری کرد.............ای کاش.........میدونی نمیخوام شعار بدم......تقصیرم نمیخوام بندازم گردن کسی.......درسته دولت وظایفشو انجام نمیده.......ولی باید قبول کنیم ملت خوبی هم نداریم.......مردمی که از فقر فکری بیش از فقر مادی رنج میبرند........ملتی که راحت گول سیاست مدارها رو میخورند و حزب باد هستند.........امروز میگن پشتتن ......ولی همینکه منافعشون در خطر افتاد جانب دشمنتو میگیرند...........نمیشه روشون حساب کرد........درد ایرانی جماعت پول نیست...........خیلی سعی کردم به خیلی ها کمک کنم.......ولی نتیجه خوبی عایدم نشد..........الان میدونم این ملت تا نخواد کشور آباد نمیشه...........زیاد ناراحت نکن خودتو ..............ببینو و رد شو ...........راستی یک سری هم به من بزن........داستان نویسم..............خیلی وقته شعر نمیگم...........راستش استعدادی هم توش نداشتم.

شیرین امیری

ایا کاری میشه کرد؟ پاسخ :گمون نکنم