ماجرای همکار من و همسرش

بعد از قرن های متمادی این وبلاگ را با یک خاطره ی جالب به روز می کنم که یکی از دوستان شاعر آن را یاد آوری کردند

پارسال شبی بود و کشیک بودم و بیماری را جهت سونوگرافی برایم فرستادند که خانم جوانی بود و همسرش هم همراهش بود.

بعد از این که خانم روی تخت دراز کشید همسرش کنار من آمد و گفت: دکتر هوای خانوم ما رو داشته باش ها، همکار شما هستیم.

گفتم: چه خوب. از پرسنل بیمارستان هستید؟

گفت: نه قربان بنده دامپزشکم!

من هم که داشتم به سختی خنده خود را پنهان می کردم گفتم: چشم خیال شما راحت.

امیدوارم دوستان دامپزشک این را توهین تلقی نکنند اما وقتی کسی این جمله را بگوید شما در مورد بیمار (خانمش) چه فکری می کنید؟!

/ 0 نظر / 14 بازدید