تالاسمی نامشروع!

سلام

امروز آخرین روز از بخش اطفال بیمارستان اطفال بهرامی بود.

خلاصه این هم گذشت و عمر هم به همین سرعت خواهد گذشت.

و اما ماجرای این بار را به نقل از یکی از برادران اینترن می نویسم.

یک روز در درمانگاه استاد محترم خون اطفال دکتر احسانی بودیم. بچه ای را آوردند با ضعف و رنگ پریدگی. پس از معاینات و  آزمایشات مربوطه کودک مورد نظر تالاسمی ماژور تشخیص داده شد. طبق روال همیشه از پدر و مادر کودک ازمایش تالاسمی به عمل آمد تا تکلیف بچه های دیگر مشخص شود. جواب آزمایش با کمال تعجب به صورت مادر تالاسمی مینور و پدر سالم گزارش شد!( باید بدانید برای تولید یک بچه تالاسمی ماژور هر دو والد باید حداقل مینور باشند) آزمایش تکرار شد و نتیجه همان بود که بود.

و در این جا بود که شم پلیسی دوستان اینترن موضوع را روشن کرد: ممکنه از یک پدر دیگه باشه! که استاد از فرضیه این عزیزان حمایت کرده و آن را تقریبا تایید کرد.

در جلسه بعدی فقط مادر بیمار فرا خوانده شد. استاد موضوع را به طور کامل برای ایشان شرح دادند. مادر هم چون دید چاره ای جز قبول حقیقت ندارد آن را پذیرفت. وحالا داشته باشید التماس های مادر را که : آقای دکتر من از اولشم بد بخت بودم. یه غلطی کردم. خدا تقاصشو اینجوری داد. حالا شما تو روخدا به شوهرم نگین. ما الان زندگی مون خوبه. من به خدا دوستش دارم. دندم نرم چشممم کور از اینم نگهداری می کنم. اما به شوهرم نگین...

استاد با توجه به این که بنیان خانواده فرد در خطر بود و تعهد کافی را هم در وی می دید تصمیم گرفت به شوهر این خانم چیزی نگوید. نتیجه آزمایش وی را تالاسمی مینور اعلام کرد و آن ها را جهت شروع درمان فرزندشان راهنمایی کرد.

حالا جدا از اصول اخلاق پزشکی این موضوع باز هم جالب است. یعنی فردی که این خانم از بد روزگار با او رابطه داشته است نیز دچار تالاسمی مینور بوده و ادامه ماجرا...

حالا خودتان قضاوت کنید. از هر دو جنبه اخلاق پزشکی و اخلاق عمومی.

منتظرم

/ 7 نظر / 24 بازدید
سارا

اينم از اون حکايتهای عجيب بودها!!! اما گناه داشت بچه به نظرم. گفتن موضوع چيزی رو عوض نمی کنه لزومی هم نداره(به نظر بنده) اما طفلی بچه. اگه قراره حقيقت معلوم بشه اگه من روزگار بودم راه منصفانه تری پيدا می کردم. حکایت همون آهنگر- مسگر -گناه و این حرفاس....(ضرب المثلش قشنگه اما فراموشم شده اگه یادت اومد بنویس دفعه بعد لطفن) جالب بود با همه دردش (واسه مادره پدره یا بچه هر کدوم به نوعی) شاد باشی بیش از این

همه ما زياد شنيديم که ميگن : ماه پشت ابر نميمونه .... بله .. اينم خواست خداست به نظر من شايد الان اين خانم به ظاهر ديگه مشکلی نداشته باشه ولی مطمئنا در آينده ای نه چندان دور حقايق برای همسرش مشخص ميشه ولی خودمونيم دنيای پزشکی هم دنيای کار اگاهی جالبی داره موفق باشين

من خودم نيستم

سلام چقدر غم انگيز! اين يه نمونه ی کوچيکشه! دور و بر ما پر از اين به ظاهر اتفاقاست!!!! دلم گرفت! وقتی مادر- که نماد پاکيه- اينجوری باشه تکليف او بچه در آينده روشنه!!!! از همين الان ميشه حدس زد چی قراره بشه! متاسفم! به عنوان يه همجنس برای اون زن(!) متاسفم!!!!!! و ما دوره مي کنيم شب را و روز را...هنوز را... يا حق سمانه طالبی

مريم حقيقت

سلام روشنم با چراغی که می آ؟وری؟ *خال مقاله ای که به زودی((فلسفه در پسا غزل))خواهم شد. **صدايی که جذب ذره های زمان شد ***لينکهايی که دوستشان داريد! ****به شعرم با: ۳۳عدد مقدسی است {به جای من همه ی آنچه ؟آرزو کردی واز حريم غريبش گرفته ای بنويس} به نقد می شوی؟ يا علی

شیرین امیری

عجب